عشق صدای فاصله هاست |
|
یاد خـدا به نام خدا
خداوند می گوید بنده من با نام من آغاز کرد پس او را
یاری خواهم کرد
خواهم که قلب گرمت آماج غم نگردد
باغ دلت الهی دشت ستم نگردد
اشک ندامت ای جان از چشم تو نبارد
دریای آرزویت مرداب غم نگردد
بر چهره ات نبینم گردی زنامرادی
از شادی و سرورت ای کاش کم نگردد
جام دلت همیشه لبریز شهد بادا
در ساغرت عزیزم صهبای غم نگردد
نوشته شده توسط امیر تاریخ سه شنبه بیست و دوم آذر 1384 و ساعت 4:47 بعد از ظهر |+|
مهتاب
نوشته شده توسط امیر تاریخ سه شنبه بیست و دوم آذر 1384 و ساعت 11:30 قبل از ظهر |+|
غربت
نوشته شده توسط امیر تاریخ یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 3:5 بعد از ظهر |+|
سنگینـی سکوت
نوشته شده توسط امیر تاریخ پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 3:6 بعد از ظهر |+|
پـرنـده
نوشته شده توسط امیر تاریخ چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت 3:5 بعد از ظهر |+|
مرا شکستـی رفتـی بر پيکرم آشيانه بستی رفتي بگذاشتيم در اوج مستی رفتی آهنگ دلم بود کنارت باشم قانون دل مرا شکستی رفتی نوشته شده توسط امیر تاریخ چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت 2:56 بعد از ظهر |+|
گفتـه بـودی .... ولـی بدان .....
نوشته شده توسط امیر تاریخ چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت 2:47 بعد از ظهر |+|
دلـتنـگـــی
نوشته شده توسط امیر تاریخ چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت 2:23 بعد از ظهر |+|
من از خدامه
من از خدامه... به من نگاه کن واسه یه لحظه نگات به صدتا آسمون می ارزه من از خدامه بکشم ناز تو تا بشنوم یه لحظه آواز تو من از خدامه پیش تو بمونم تموم حرفاتو خودم بخونم من از خدامه بمونم دیونت سربزارم یه شب به روی شونت
نوشته شده توسط امیر تاریخ چهارشنبه هجدهم آبان 1384 و ساعت 8:6 بعد از ظهر |+|
درد من اگردیوانه ام نوشته شده توسط امیر تاریخ چهارشنبه هجدهم آبان 1384 و ساعت 2:17 بعد از ظهر |+|
توعصری که دوست دارم به گفتن آسونه ولی کمترمی شه پیداکنی یه آدم دوست داشتنی توعصری که حرفا بایدهمش پیش خودت باشه چقدشکنجش می کنن این حرفای نگفتنی توعصری که روی طناب خاطره می شن لباس شستنی توعصری که تنها می شی دلت می خواد کسی باشه اما کسی نیست که باهاش بشینی و حرف بزنی تو عصری که تا می ریه و دل می سپری دست کسیبهت میگه یا که می گن باید ازش دل بکنی توعصری که باید یه جور تمام این دنیا رو گشت دنبال یه فرشته نقره ای رنگ موندنی تو عصری که دس بزنی برگا می ریزن رو زمین قلبای مهربون شدن چینی یای شکستنی فقط یه آرزو دارم که هم محاله هم بزرگ من آرزو دارم که توبگی فقط مال منی
نوشته شده توسط امیر تاریخ چهارشنبه هجدهم آبان 1384 و ساعت 2:5 بعد از ظهر |+|
کاش کاش تو آن درخت سبزی بودی که با گشودن پنجره و دیدن تو دلشاد می شدم ...اما نه در پاییز و زمستان درختان سبز نیستند پس شاید تو را از یاد ببرم کاش تو آن آسمان آبی بودی که با دیدن تو به آرامش میرسیدم ...اما نه آسمان گاهی ابری و دلگیر است پس نمی خواهم تو را دلگیر ببینم کاش تو آن خورشید بودی که با نور خود به روحم گرما و روشنایی می بخشیدی ...اما نه خورشیدغروب می کند پس نمی خواهم که تو روزی غروب کنی کاش تو آن گل یاس سفیدی بودی که با بوییدنش لبخند بر لبانم می نشست ...اما نه گل یاس روزی پرپر می شود و تنها عطرش باقی می ماند پس بگذار آخرین آرزوهاییم را برایت بگویم کاش تو همان اتاق فیروزه ای من بودی که همیشه در کنارت باشم و همیشه در تو محبوس باشم آنگاه هرگز تو را فراموش نخواهم کرد و همیشه عطر گل یاس سفید تو در اتاقم خواهد پیچید نوشته شده توسط امیر تاریخ دوشنبه شانزدهم آبان 1384 و ساعت 6:44 بعد از ظهر |+|
از خود گذشتم تا که تو از پيچ وخمها بگذري گوشه گرفتم تا که تو با دنيا دم ساز بشي راهه من بودی و همراه نبودي هر چه گشتم در اين شهر نبود اهل دلي كه بداند غم دلتنگي و تنهائي من نوشته شده توسط امیر تاریخ یکشنبه پانزدهم آبان 1384 و ساعت 7:29 بعد از ظهر |+|
عادت تکراری افتابم با وجود آسمانی خسته ازیک تکه نور تشنه یک ذره نور گم درون خویشتن خالی و پوچ کودکانه دخترانه ریشه یک جاهلیت در وجودم جاری است دشنه ها و زخم مردان کاری است بر درخت زندگی آفتابم تشنه یک ذره نور ذره ای بیداری و اندیشه در جسم زمان آفتابم .... گاه بیداری مگر در چشم این انسان منگ فصل گرد افشانی است؟!!! ای دریغا ای دریغ..... خنده بر لبهای جمع٬ نقشی از شادی که نیست! یک عادت تکراری نوشته شده توسط امیر تاریخ یکشنبه پانزدهم آبان 1384 و ساعت 7:19 بعد از ظهر |+|
پناهگاه اشکهایم ساحل بهانه ای است تا هرز گاهی بغض هایم را در خلوت آن در پناه صخره ها روی شن های نرم و در هیجان موج ها خالی کنم و بگویم دریا دوست داشتنی است مانند مادرم و سخاوتمند همانند پدرم دریا هم چون من مجنون و شیدا ست افسوس که نمی دانم او در فراق کی این همه ناله می کند و سرش را به صخره ها می کوبد و آه و زاری می کند دریا را دوست دارم زیرا هر گاه تو نیستی شانه اش پناهگاه اشک های من است دوستدار شما
داداش کوچولوتون
نوشته شده توسط امیر تاریخ چهارشنبه یازدهم آبان 1384 و ساعت 6:50 بعد از ظهر |+|
به یاد آرزوهایی که می میرند سکوت می کنم که این سکوت بلندترین فریاد من است.... نوشته شده توسط امیر تاریخ پنجشنبه پنجم آبان 1384 و ساعت 9:34 بعد از ظهر |+|
خلوت....
خلوتم را نشكن
به طلوع اخرين افسانه
خلوتم بس دور است
تقدیم به همه دلهایی که خلوت تنهایی شونو فراموش نکردن نوشته شده توسط امیر تاریخ دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 4:22 بعد از ظهر |+|
یه دل دارم.... یه دل دارم یه دل دارم خدا داره زمین داره، هوا داره یه دل دارم غصه داره قفلای سر بسته داره یه دل دارم دَرد داره زمستونِ سرد داره یه دل دارم سفر داره خنده براش ضرر داره یه دل دارم فقط دِله قایق عشقش تو گله از ته دل ،نه، نمی گم ولی اگر که دل نبود ******* هردم ازدردبنالم که فلک هرساعت کُندم قصد دل ریش به آزار دگر ******
می خوامتون یه کهکشون ، یه کهکشون کمه
« سیاهپوش » نوشته شده توسط امیر تاریخ سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 9:44 بعد از ظهر |+|
روزگار... سالها بعد ياد تو از خاطرم خواهد گذشت كه چرا..... . روزگار سختی است ...........! آدمها خشكند ... حقايق تلخند ..... روياها شوكران ! نوشته شده توسط امیر تاریخ دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 12:27 بعد از ظهر |+|
دوست دارم!
ولی یادتون باشه هر کسی ارزش دیدن و دوست داشتن ندارد نوشته شده توسط امیر تاریخ جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت 7:50 بعد از ظهر |+|
دلتنگی... دلم برات تنگه ... دلم برات تنگه ... وقتی که بارون میاد و من بدون چتر ... تنها ... تنها و آرام ... صبور و بردبار... خودم رو دست ابرای سیاه میدم... تا بر من ببارند... شاید کمی از درد فقدان تو رو از عمق دل و جون من بشورن و ببرن... اما ... اما میدونی که فقط بیشتر دلم تنگ میشه ... چقدر دلم برای چشمات تنگه میشه ... وقتی که چشمامو میبندم و به عمق چشمهای تو خیره میشم... هنوزم منتظرم .... نوشته شده توسط امیر تاریخ سه شنبه دوازدهم مهر 1384 و ساعت 9:49 بعد از ظهر |+|
به دنبالت هستم ...
نوشته شده توسط امیر تاریخ سه شنبه دوازدهم مهر 1384 و ساعت 6:37 بعد از ظهر |+|
هم پرواز من باش به نام خدايي که افريدت تا دوستت بدارم اي يگانه ترين بعد ازخدا بگذار بگويم چقدر دوستت دارم گر چهقلم راياراي بيانش نيست بگذار بر دستان خسته ات بوسه زنم بر سر راه گامهايت گل بريزم چشمهايت راغرق در نورکنم وبر تنديسي از شقايق ها بنگارم. . . . پرواز آرزويم بود قوي سفيد را ديدم! بالهايم را گشودم پر گشودم به اسمان ولي من که سفيد نبودم من خاکي و زميني بودم قوي سفيد رفت و رفت من بالهايم شکست از آسمان افتادم پرواز کردم ولي اسماني نشدم حالا ميدانم براي حس پرواز هم پرواز مي خواهم مهربان ترينم بال پروازم باش تقدیم به س . آ نوشته شده توسط امیر تاریخ سه شنبه دوازدهم مهر 1384 و ساعت 10:57 قبل از ظهر |+|
خسته ترین ... خسته ام منم آن خسته دل درمانده به تو بیگانه پناه آورده منم آن از همه دنیا رانده در رهت هستی خود گم کرده از ته کوچه مرا می بینی می شناسی و در می بندی شایدای باغم من بیگانه بر من از پنجره ای می خندی باتوحرفی دارم خسته ام بیمارم جزتوای دوراز من از همه بیزارم گریه کن گریه نه بر من خنده یادمن باش و دل غمگینم پاکی ام دیدی و رنجم دادی من به چشم خودم این می بینم خوب دیروزی من در بگشا که بگویم : زتوهم دل کندم خسته از این همه دلتنگی ها بر تو و عشق و وفا می خندم. نوشته شده توسط امیر تاریخ دوشنبه یازدهم مهر 1384 و ساعت 9:14 بعد از ظهر |+|
فراموشم نمیشه
هنوز اون روز فراموشم نمیشه که بادستای قشنگت روشیشه کشیدی عکس قلبی ونوشتی: واسه امروزوفرداوهمیشه دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم نوشته شده توسط امیر تاریخ دوشنبه یازدهم مهر 1384 و ساعت 4:29 بعد از ظهر |+|
تقدیم به همه شما در انتظار بوس وکنارت مردم وز حسرت لعل ابدارت مردم قصه نکنم دراز کوتاه کنم بازآ بازآ کز انتظارت مردم همتون رو دوست دارم نوشته شده توسط امیر تاریخ دوشنبه یازدهم مهر 1384 و ساعت 1:19 بعد از ظهر |+|
دوست عزیز خیلی خوش اومدی اگه می خواهید بدونید چقدر دوستتون دارم و دوستم دارید بروید زیر بارون دستهایتان را باز کنید هر چقدر بارون جمع کردید دوستم دارید و هر چقدر جمع نکردید دوستتون دارم نظر یادتون نره دوستان نوشته شده توسط امیر تاریخ یکشنبه دهم مهر 1384 و ساعت 7:8 بعد از ظهر |+|
بی تو بودن در غروب رفتن تو لحظه هایم را شکستم زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم بی تو تنها گریه کردم،تو شبای بی ستاره انتظارت رو کشیدم تا که برگردی دوباره پشت شیشه روز و شبها دل به باورن می سپارم من برای گریه هایت چشمه ها رو کم میارم انتظار با تو بودن من رو از پا در میاره ترس از این دارم که بی تو تا ابد چشمام بباره امید وارم که هیچ وقت تنها نباشید نوشته شده توسط امیر تاریخ یکشنبه دهم مهر 1384 و ساعت 6:51 بعد از ظهر |+|
هنوز در انتظارت هستم پشت دیوارهای... پشت دیوارهای غم زده یه نفر ایستاده نوشته شده توسط امیر تاریخ یکشنبه دهم مهر 1384 و ساعت 5:19 بعد از ظهر |+|
بیا عاشق باشیم بیا عاشق باشیم عاشق عشقم و عشق و عاشقی را عاشقم تقدیم به ش .فروتنی نوشته شده توسط امیر تاریخ یکشنبه دهم مهر 1384 و ساعت 3:57 بعد از ظهر |+|
|
||||||