خلوتم را نشكن
شايد اين خلوت من كوچ كند
به شب پروانه
به صداي نفس شهنامه

به طلوع اخرين افسانه
و غروبي كه در ان
نقش ديوانگي يك عاشق
بر سر ديواري پيدا شد.
خلوتم را نشكن
خلوتم بس دور است
ز هواي دل معشوق سهند
خلوتم راه درازي ست ميان من و تو
خلوتم مرواريد است به دست صياد
خلوتم تير وكماني ست به دست ارش
خلوتم راه رسيدن به خداست
خلوتم را نشكن

تقدیم به همه دلهایی که خلوت تنهایی شونو فراموش نکردن
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط امیر
|
یه دل دارم
یه دل دارم خدا داره زمین داره، هوا داره
میونه دریای غمش کشتی و ناخدا داره
یه دل دارم غصه داره قفلای سر بسته داره
از اونا که میان،میرن یه عالمه قصه داره

یه دل دارم دَرد داره زمستونِ سرد داره
رنگِ بهارو ندیده خزونای زرد داره

یه دل دارم سفر داره خنده براش ضرر داره
گوش ندادن به طپشش خیلی جاها خطر داره
یه دل دارم فقط دِله قایق عشقش تو گله
غروبا بیشتر می گیره امٌا همیشه غافله
از ته دل ،نه، نمی گم ولی اگر که دل نبود
دروغ چرا، تو دنیامون انقد غم و مشکل نبود
پیش روی دلم می گم توهین نباشه به دِلا
خوشا به حال بی خیال خوشا به حال عاقلا
*******
هردم ازدردبنالم که فلک هرساعت
کُندم قصد دل ریش به آزار دگر
******
می خوامتون یه کهکشون ، یه کهکشون کمه
قدِ اون هفتا آسمون
یا حق

« سیاهپوش »
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 9:44 بعد از ظهر  توسط امیر
|
دیشب ٬ شب عجیبی بود !
نمیدانم چرا… راستش چیزی از دیشب یادم نیست
تنها به خاطر میآورم که من بودم و تو بودی و ماه بود
ماه دیشب خیلی هیز بود ،
همش از کنار کرکرهی اتاق سرک میکشید ببیند این تو چه میگذرد
یادم هست تا ماه بود تو هم بودی
تو نزدیک بودی و ماه دور
من به ماه نگاه میکردم و تو به من
صبح ... بیدار که شدم دیگر تو نبودی
صبح .. بیدار که شدم ماه هم رفته بود
تنها چیزی که از دیشب مانده بود کرکرهی اتاق بود که هنوز بود
تو هم عجیبی !
ماه هم عجیب است !
دیشب و امروز هم همهاش عجیب بود !
ولی هرچه باشد امروز تو نبودی ٬
ماه هم دیگر نیست .

سالها بعد ياد تو از خاطرم خواهد گذشت
و نخواهم دانست کجايي .....
اما
سلام وآرزوي من براي خوشبختي تو
تو را در خواهد يافت
و در بر خواهد گرفت
و احساس خواهي کرد
اندکي شاد تر و اندکي خوشبخت تر
و نخواهي دانست
كه چرا..... .
روزگار سختی است ...........!
آدمها خشكند ... حقايق تلخند ..... روياها شوكران !

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط امیر
|
ولی یادتون باشه هر کسی ارزش دیدن و دوست داشتن ندارد
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط امیر
|
دلم برات تنگه ...
دلم برات تنگه ... توی این روزهای خاکستری و ابری ... وقتی که نسیم به صورتم میخوره ... دستهام , دستهای تورو میخوان ... تا منو از میون این روزگارشلوغ رد کنی ... محو بشم ... نیست بشم... از میون آدمهایی که منزلت عشق رو نچشیدن ... یا چشیدن و قدرشو نمیدونن...
دلم برات تنگه ... وقتی که بارون میاد و من بدون چتر ... تنها ... تنها و آرام ...
صبور و بردبار... خودم رو دست ابرای سیاه میدم... تا بر من ببارند...
شاید کمی از درد فقدان تو رو از عمق دل و جون من بشورن و ببرن...
اما ... اما میدونی که فقط بیشتر دلم تنگ میشه ...

چقدر دلم برای چشمات تنگه میشه ... وقتی که چشمامو میبندم و به عمق
چشمهای تو خیره میشم...
هنوزم منتظرم ....
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 9:49 بعد از ظهر  توسط امیر
|
مي دوني فاصله بين انگشت هات براي چيه؟
براي اينه كه يك نفر ديگه با انگشتهاش اونها رو پر كنه
پس دنبال اون كسي باش كه بتونه اونها رو برات پر كنه
بر شانه من كبوتري است كه فقط از دستان تو آب مي خورد
مهتاب را به خاطر بسپار و عشق را از ياد مبر
امیدوارم که هیچ وقت تنها نباشید.
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط امیر
|
به نام خدايي که افريدت تا دوستت بدارم
اي يگانه ترين بعد ازخدا بگذار بگويم
چقدر دوستت دارم
گر چهقلم راياراي بيانش نيست بگذار بر دستان خسته ات بوسه زنم بر سر راه گامهايت گل بريزم چشمهايت راغرق در نورکنم وبر تنديسي از شقايق ها بنگارم. . . .
پرواز آرزويم بود
قوي سفيد را ديدم!
بالهايم را گشودم پر گشودم به اسمان
ولي من که سفيد نبودم من خاکي و زميني بودم
قوي سفيد رفت و رفت من بالهايم شکست
از آسمان افتادم پرواز کردم ولي اسماني نشدم
حالا ميدانم براي حس پرواز
هم پرواز مي خواهم مهربان ترينم بال پروازم باش
تقدیم به س . آ
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط امیر
|
خسته ام
منم آن خسته دل درمانده به تو بیگانه پناه آورده
منم آن از همه دنیا رانده در رهت هستی خود گم کرده
از ته کوچه مرا می بینی می شناسی و در می بندی
شایدای باغم من بیگانه بر من از پنجره ای می خندی
باتوحرفی دارم خسته ام بیمارم جزتوای دوراز من از همه بیزارم
گریه کن گریه نه بر من خنده یادمن باش و دل غمگینم
پاکی ام دیدی و رنجم دادی من به چشم خودم این می بینم
خوب دیروزی من در بگشا که بگویم :
زتوهم دل کندم
خسته از این همه دلتنگی ها بر تو و عشق و وفا می خندم.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 9:14 بعد از ظهر  توسط امیر
|
هنوز اون روز فراموشم نمیشه
که بادستای قشنگت روشیشه
کشیدی عکس قلبی ونوشتی:
واسه امروزوفرداوهمیشه
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط امیر
|

در انتظار بوس وکنارت مردم وز حسرت لعل ابدارت مردم
قصه نکنم دراز کوتاه کنم بازآ بازآ کز انتظارت مردم
همتون رو دوست دارم
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط امیر
|
اگه می خواهید بدونید
چقدر دوستتون دارم و دوستم دارید
بروید زیر بارون
دستهایتان را باز کنید
هر چقدر بارون جمع کردید دوستم دارید
و هر چقدر جمع نکردید دوستتون دارم
نظر یادتون نره دوستان 
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط امیر
|
در غروب رفتن تو لحظه هایم را شکستم
زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم
بی تو تنها گریه کردم،تو شبای بی ستاره
انتظارت رو کشیدم تا که برگردی دوباره
پشت شیشه روز و شبها دل به باورن می سپارم
من برای گریه هایت چشمه ها رو کم میارم
انتظار با تو بودن من رو از پا در میاره
ترس از این دارم که بی تو تا ابد چشمام بباره
امید وارم که هیچ وقت تنها نباشید
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط امیر
|
پشت دیوارهای...
پشت دیوارهای غم زده یه نفر ایستاده
پشت دیوار های غم زده یه نفر به تو فکر می کنه
پشت دیوار های غم زده یه نفر با دست های خالی داره تاریکی ها رو کنار میزنه
پشت دیوار ها یه نفر با دستهای خالی داره عشق میکاره
پشت دیوار ها یه نفر تنها مونده و داره جون میده
پشت دیوار ها یه نفر داره بی صدا آواز می خونه
پشت دیوار ها یه نفر داره زیر بارون گریه میکنه
پشت دیوار های غم زده یه نفر ایستاده تا صدای پای تورو پشت دیوار بشنوه
پشت دیوار های غم زده یه نفر داره به تو فکرمی کنه تا شاید تو هم به اون فکر کنی
پشت دیوار های غم زده یه نفر با دست های خالی داره تاریکی ها رو کنار میزنه تا شاید عشق رو تو سپیدی ها پیدا کنه
پشت دیوار ها به نفر داره با دست های خالی عشق میکاره تا عشقش جاودان بمونه
پشت دیوار ها یه نفر تنها مونده و داره جون میده چون عشقش اونو تنها گذاشت و رفت
پشت دیوار ها یه نفر داره بی صدا آواز می خونه چون صدایی در گلو نداره تا نجوا کنه
پشت دیوار ها یه نفر داره زیر بارون گریه میکنه تا تو اشک های اونو نبینی
اون یه نفر منم ...
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط امیر
|
بیا عاشق باشیم
هر ثانیه این زندگی که رد میشه و میگذره
گفتن دوستت دارم ها لحظه لحظه مشکل تره
عمر جوونی ما خیلی کوتاه
اگه عاشق نباشی عمرت تباه
خدائی که اون بالاهاست
قلبای پاک و دوست داره
یه روزی یه جائی تو دنیا
عشقت و سر رات میگذاره
با قلب گرم و عاشق برو سفر کن
از یک دریچهء نو به عشق نظر کن
دل معنی عشق و خوب میدونه تا که جوونه
میخواد که عاشق بشه بشکفه تنها نمونه
بیا تا جرأت کنیم بخونیم از عشقی تازه
دلهای تنهای ما باید باز به عشق بنازه
عاشق عشقم و عشق و عاشقی را عاشقم
در پی صلح و صفا و دوستی شقایقم
تقدیم به ش .فروتنی
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط امیر
|
ماه من...
ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره
دنيامون يه عالمه؛ آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن
همه که پر ترک مثل من و تو نمی شن
ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خيلی کم می شه کسی رو حرفش بمونه
ماه من غصه نخور گريه پناه آدماست
تر و تازه موندن گل؛مال اشک شبای ماست

ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه ديدی شايد فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور پنجرمون بازه هنوز
باغچمون غرق گلای ناز و عاشقه هنوز
ماه من غصه نخور باز داره فصل سيب می شه
می دونم گاهی آدم تو وطنش غريب می شه
ماه من غصه نخور ؛ماها که تب نمی کنن
ماها که از آدما کمک طلب نمی کنن
ماه من غصه نخور شمدونيا صورتين
دلايی که بشکنن چون عاشقن قيمتين
ماه من غصه نخور سبک می شی بارون بياد
توی عاشقی بايد نترسيد از کم وزياد
ماه من غصه نخور خاطره هامون کودکن
توی اين قصه دلا يه وقتايی عروسکن
ماه من غصه نخور بازی زمين خوردن داره
کار دنيا همينه ؛تولد و مردن داره
ماه من غصه نخور تاب بازی افتادن داره
زندگی شکستن و دوباره دل دادن داره
ماه من غصه نخور گلا ميان عيادتت
به نتيجه می رسه آخر يه روز عبادتت
ماه من غصه نخور خيليا تنهان مثل تو
خيليا با زخمای عاشقی آشنان مثل تو
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمی شه
اونی که غصه نداشته باشه ؛آدم نمی شه
ماه من غصه نخور حافظ واست وا می کنم
شعراشو می خونمو تورو مداوا می کنم
ماه من غصه نخور دنيا رو بسپار به خدا
هردومون دعا کنيم؛توهم جدا منم جدا
****************
ماه من ،دوستت دارم
تقدیم به س . آ

+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط امیر
|
يادت هست وقتی اشکهايم را ديدی بازگشتی ؟
يادم هست روزی که دوباره به ديدنم آمدی پيرهن سفيدت را پوشيده بودی .
من هنوز از ديدن اقيانوس آرام سرمست بودم ؛ يا از ديدن چشمان تو ؟ يادم نيست .
يادم هست گذشته ام را به يادم نياوردی ،
و برايم بهترين آرزوها را کردی ، و باز مرا در آغوشت گرفتی ،
و باز مرا بوسيدی ، و به سوی اقيانوس ديگری رفتی .
شايد اگر داستان ما افسانه نبود ،
همين جا پيش من می ماندی ، و ديگر نه دوری بود و نه درد و نه دلتنگی.
ولی در افسانه ی ما ، دوری شرط لازم بود ،
و تو - فرشته ی زيبای من - باز هم بدی های مرا ديدی.
امیدوارم روزی ببینمت.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط امیر
|
كاش ميشد پرنده بوديم توي دست آسمون
تا براي هم مي ساختيم از پَرامون آشيون
من براي تو ميساختم سقفي از بال و پرم
تو ميزاشتي عاشقونه پرت رو زير سرم
واي اگه پرنده بوديم تو رو با خودم مي بردم
وقتي با تو مي پريدم آسمون كم مياوردم
واي نگو اين فقط يه خوابه ، من و تو پرنده نيستيم
وقتي همديگرو داريم نگو ما برنده نيستيم
ما ميتونيم از محبّت با هم آسمون بسازيم
حتي با دستاي خالي با هم آشيون بسازيم
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط امیر
|
غمی در سینه دریا نهفته ست
که می خواهد برافشاند به ساحل
چو می بیند که ساحل ژرف خفته ست
نگه می دارد آنرا باز در دل
به جان ساحل آشفته اما
غمی دیگر در دوزخ گشاده ست
شفا می خواهد از آغوش دریا
ولی چون مرده بر جای اوفتاده ست
کنار هم دو سرگردان دو غمناک
خبر از درد همدیگر ندارند
یکی را آرزو آب ویکی خاک
دریغا!
دریغا!عشق را باور ندارند.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط امیر
|
عشق زندگی میبخشد
زندگی رنج به همراه دارد
رنج دلشوره می آفریند
دلشوره جرات میبخشد
جرات اعتماد به همراه دارد
اعتماد امید می آفریند
امید زندگی میبخشد
زندگی عشق می آفریند
عشق عشق می آفریند
+ نوشته شده در شنبه نهم مهر 1384ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط امیر
|
من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد
نوبت خاموشی من سهل واسان میرسد
من که می دانم که تا سرگرم بزم ومستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم وشتابان میرسد
من که میدانم به دنیا اعتباری نیست
بین مرگ وادمی قول وقراری نیست
من که میدانم اجل ناخوانده وبیدادگر
سرزده می اید و راه فراری نیست
پس چرا عاشق نباشم
+ نوشته شده در شنبه نهم مهر 1384ساعت 8:9 بعد از ظهر  توسط امیر
|
حالمان بد نيست غم کم می خوريم کم که نه! هر روز کم کم می خوريم
آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!!
خنجری بر قلب بيمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد داد شد
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام
عشق اگر اينست مرتد می شوم خوب اگر اينست من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! ديگر مسلمانی بس است
در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم
بعد ازاين بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم
+ نوشته شده در شنبه نهم مهر 1384ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط امیر
|