مهتاب

امشب مي خواهم راز سر نوشتم را از نورهاي سپيد
مهتاب بپرسم،مي خواهم عاشق ترين ستاره قلبم
را در وجودم بيابم و آوازم را با تارهاي دلنشين
عشق طنين انداز كنم،گمگشته من در مرزهايي
دور از دلتنگي پرسه مي زند،اما افسوس كه ترديد
من دريايي است بي كران كه موجهايش حاصل
سيل اشكي است در غروبهاي دلتنگي ياد تو در
همه شبهاي من مي درخشد،وقتي به افقهاي روبرو
نگـاه مي كنـم نـور تـو را مـي بـينم كـه حـتي
گمنام ترين قسمت هاي زمين را روشن كرده است






+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط امیر
|
